دل نوشت

حکایت دلتنگی

امروز باز دلتنگت شدم!

دلتنگ نبودن هایت!

دلتنگ نیامدن هایت!

دلتنگ صدا نزدن هایت!

دلتنگ کوچه باغ ها...

و نیمکت های خسته ی باغ ها!

همان نیمکت هایی که هرگز رویشان ننشستیم!

نمی دانم چرا...؟!

                   اما هرروز دلتنگت میشوم...

92/5/27


رویا

خدایا قلبم یخ زده!

قلب یخی ام را،که هیچ خریداری ندارد، تو میخری؟!

دستانم قندیل بسته!

خدایا دستانم را بگیر...

قلبم را لبریز از گرمای محبتت کن...

لبریز از عشق...

عشق به وجود بی همتایت...

آمین


پ.ن. دیشب خواب عجیبی دیدم!

اینهایی که می‌شنوی
شعر نیستند
حرف‌اند
حرف‌هایی که وقتی نیستی
با تو می‌گویم...
{ افشین یداللهی }
نویسندگان
Designed By Erfan Powered by Bayan