دل نوشت

متولد ماه بهشت

امروز دوباره در کوچه باغ بهشت قدم می‌زدم

رو به سمت کوه‌های سبز سر به فلک کشیده 

و به مقصد آسمان آبی...

امروز اما انگار

با روزهای دیگر فرق داشت...

امروز غنچه‌های صورتی باغچه‌ی همسایه به رهگذران لبخند می‌زدند!

کمی آنطرف‌تر، بلبل، روی شاخه بید مجنون، شعر زیبای بهار را می‌سرود...

نسیم آرام‌تر از هر روز می‌وزید...!

و آسمان آبی‌تر و زلال‌تر

و بهار عاشق‌تر...

خاص ترین هدیه

گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم

چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی


خاص ترین هدیه تولد امسالم...

زیارت حضرت ماه!

چهارشنبه ۹۷.۲.۱۹ حوالی ساعت ۱۰ صبح پردیس نسیبه دیدار اختصاصی با آقا...

هنوزم باورم نمیشه!

آقا که وارد شدند جمعیت همچون امواج دریا به تلاطم افتاد...

آقا با دست های مهربانش ما را به نشستن پای صحبت‌های دلنشینش دعوت کرد. سالن آرام شد طوریکه در آن جمعیت ۶۰۰۰ نفری صدای تهویه‌های سالن به گوش می‌رسید. جمعیت گوش جان خود را به کلام ولی سپرده بود.

من نیز در حالیکه هم لبخند برلب داشتم و هم اشک شوق می‌ریختم با تمام وجودم و با عشق و اشتیاق به صحبت‌های ولی امرم گوش سپرده بودم... یک لحظه یک احساس قشنگ در دلم جوشید...

ناخودآگاه یک لحظه تصور کردم که همین جمعیت مشتاق و این جوانان پرشور و عاشق و دلداده یکروز شاهد نشستن پای صحبت‌های گرم و گیرای مهدی فاطمه (عج) باشند و آنروز در نظرم چقدر نزدیک آمد... چه لحظه‌ی ناب و دلنشینی💖

ای کاش لایق باشیم و در یک روز بسیار بسیار نزدیک ابرها کنار روند و چشممان به جمال خورشید تابان رویش منور گردد.

و ای کاش لایق باشیم...

لایق موثر بودن در تحقق ظهور و تشکیل حکومت عدل جهانی اش...


پ.ن. ۱) فقط آقا رو عشقه!!

۲) آقا گفت بی خودی امام نگفتن معلمی شغل انبیاست این یه مسئله بسبار مهمه باید اول از خوتون شروع کنین و نسلی عدالت خواه و عدالت محور و عدالت پرور تربیت کنید. همچین بسیاری از مشکلاتی که داریم بخاطر احساس بی‌هویتیه. باید بچه‌ها رو مستقل و دارای هویت و عزتمند تربیت کرد.

۳) خدایا به همه معلمای سرزمینم انگیزه و اشتیاق و بصیرت و روحیه ولایت پذیر و سایر چیزای خوب خوب رو عطا فرما!


Reply (رونویسی از یک کار خوب)

با خودم قراری دارم

از عهدی دور...

هم تربیت است و هم تنبیه

گرچه سخت است 

مثلا برای غلبه بر حسادتم

به آن آدم بیشتر محبت می‌کنم...

توجه‌ام را افزایش می‌دهم

کمکش می‌کنم و به او مشاوره می‌دهم و این طرف و آن طرف معرفی‌اش می‌کنم و حتی موقعیتی که می‌تواند برای هردویمان باشد را به او می‌دهم 

دعایش می‌کنم... زیارت که می‌روم... وسط روضه... وسط حال خوبم... عمیقا از خدا موفقیت بیشترش را می‌خواهم 

گاهی حتی فراتر می‌روم... برایش صدقه می‌دهم... ثواب کار خوبم را به او هدیه می‌کنم...

در کل حال دلم را زیاد می‌گیرم! عمیقا معتقدم به دل نباید رو داد...

ضمن اینکه باید قبول کنم بعضی چیزها، موقعیت‌ها و... سهم من نیستند، حتی اگر من از دیگری سلبشان کنم و برای آنها نخواهم...


✏ فضه‌ سادات حسینی


پ.ن. خدا جونم کمکم کن...

آدم دلش می‌گیرد...

آدم دلش می‌گیرد..

وقتی کسانی را می‌بیند که چشم دیدن خوشحالی دیگران و حتی دوستانشان را ندارند و در ناراحتی‌‌های آنها شادند...

آدم دلش می‌گیرد...

پایان.

خدا حالت را خوبِ خوب می‌کند!

گاهی با یک دوست خوبِ خوب...


پ.ن. تا ۴ صبح حرف زدیم :))))


سه‌شنبه‌ی گذشته

دلم گرفت و می‌گیرد و خواهد گرفت...

شاید چند مدت تنهایی لازم باشه!

خلوت و تفکر...

این را خواست خدا می‌دانم و به خودش پناه می‌برم و منتظر می‌مانم...

اینهایی که می‌شنوی
شعر نیستند
حرف‌اند
حرف‌هایی که وقتی نیستی
با تو می‌گویم...
{ افشین یداللهی }
نویسندگان
Designed By Erfan Powered by Bayan