دل نوشت

عکاسی به سبک خودم!

از سری عکسای نسبتا قدیمی...

حال و هوای خوبی داره...

سیزده بدر 95

بهار

حلزون

عکاس:من

آن شب که تو در کنار مایی روزست          وآن روز که با تو می رود نوروزست

دی رفت و به انتظار فردا منشین                دریاب که حاصل حیات امروزست

برف

http://www.negarkhaneh.ir/UserGallery/2014/1/borjian_31114840.jpg

پشت کاجستان، برف
برف، یک دسته کلاغ.
جاده یعنی غربت.
باد، آواز،مسافر، وکمی میل به خواب.
شاخ پیچک، و رسیدن، و حیاط.
من، و دلتنگ، و این شیشه خیس.
می نویسم، و دو دیوار ، و چندین گنجشک.
یک نفر دلتنگ است.
یک نفر می بافد.
یک نفر می شمرد.
یک نفر می خواند.
زندگی یعنی: یک سار پرید.
از چه دلتنگ شدی؟
دلخوشی ها کم نیست:مثلا این خورشید،
کودک پس فردا،
کفتر آن هفته.
یک نفر دیشب مرد
و هنوز ، نان گندم خوب است.
و هنوز ، آب می ریزد پایین،اسب ها می نوشند.
قطره ها در جریان،
برف بر دوش سکوت
و زمان روی ستون فقرات گل یاس ...«سهراب سپهری»

طلوع


عکاس:من

من آشنای غروبم و تو آشنای طلوع

نشان خنده ی صبحی به شانه های طلوع

من آن کسم که شباویز دشت و بی کسی ام

مرا ببر به بی نهایت،به لابه لای طلوع

همیشه در دل شب با من از طلوع بگو

که ماجرای قشنگی ست

ماجرای طلوع...

کلاغ سیاه

عکاس:من

کلاغ های سیاه
سیم های سیاه
پرواز های دسته جمعی
وتا اتفاق های سیاه
نه
تا قارقارهای شهر
همه
از چشم تیر های برق آب می خورند(مهناز پورقنبراتی)

تابستان

http://s4.picofile.com/file/7909114836/DSC00225555.jpg
عکاس:من
ظهر تابستان است/ سایه ها می دانند که چه تابستانی است/ سایه هایی بی لک
گوشه ای روشن و پاک/ کودکان احساس!
جای بازی اینجاست...

دل خانه محبت است

http://s4.picofile.com/file/7892126341/DSC00001.jpg

عکاس:من

دلم می خواست دنیا خانه مهر و محبت بود
دلم می خواست مردم ، در همه احوال با هم آشتی بودند


چه شیرین است وقتی سینه ها از مهر آکنده است
چه شیرین است وقتی ، آفتاب دوستی،
در آسمان دهر تابنده است.
چه شیرین است وقتی، زندگی خالی ز نیرنگ است.

پروانگی

به نام نامی که نام ها از نام او نام گرفتند

عکاس:من

پروانه نیستم اما
سال هاست دور خودم می چرخم و
می سوزم...
رفتنت در من
شمعی روشن کرده انگار!
«رضا کاظمی»
Designed By Erfan Powered by Bayan