دل نوشت

راه عشق

عشق را خواهی که تا پایان بری

بس که بپسندید باید ناپسند


زشت باید دید و انگارید خوب

زهر باید خورد و انگارید قند

ثابت قدم

بگفتا دل ز مهرش کی کنی پاک

بگفت آنگه که باشم خفته در خاک



پ.ن. گفتی بیخیالت نمیشم...

         بیخیالم نشو...

عشق راز است!

عقل بیهوده سر طرح معما دارد
بازی عشق مگر شاید و اما دارد

با نسیم سحری دشت پر از لاله شکفت
سر سربسته چرا اینهمه رسوا دارد

در خیال آمدی و آینه‌ی قلب شکست
آینه تازه از امروز تماشا دارد!

بس که دلتنگم اگر گریه کنم می‌گویند
قطره‌ای قصد نشان دادن دریا دارد

تلخی عمر به شیرینی عشق آکنده است
چه سرانجام خوشی گردش دنیا دارد

عشق راضی است که تنها به خدا باید گفت
چه سخن‌ها که خدا با من تنها دارد...

فاضل نظری

پ.ن. #تحقیر سزاوار دل عاشق من نیست...

هشدار که آرامش ما را نخراشی...!

تو مرا
آنقدر آزردی ..
که خودم کوچ کنم از شهرت ..
بکنم دل ز دل چون سنگت ..
تو خیالت راحت ..
می روم از قلبت ..
می شوم دورترین خاطره در شب هایت
تو به من می خندی ..
و به خود می گویی:
باز می آید و می سوزد از این عشق
ولی ..
بر نمی گردم نه!
می روم آنجایی
که دلی بهر دلی تب دارد ..
عشق زیباست و حرمت دارد ..
تو بمان ..
دلت ارزانی هر کس که دلش مثل دلت
سرد و بی روح شده است ..
سخت بیمار شده است ..
تو بمان در شهرت!

پیچیده بوی سیب...

تنها ترین غریب کجایی ظهور کن
ای بهترین حبیب کجایی ظهور کن
آقا بیا دوباره حوالی قتلگاه
پیچیده بوی سیب کجایی ظهور کن


آقاجون پس کی میای...؟

کاش میدانستی...!

با من که به چشم تو گرفتارم و محتاج

حرفی بزن ای "قلب" مرا برده به تاراج


ای موی پریشان تو دریای خروشان

بگذار مرا غرق کند این شب مواج


یک عمر دویدیم و به جایی نرسیدیم

یک آه کشیدیم و رسیدیم به معراج


ای کشته سوزانده بر باد سپرده

جز عشق نیاموختی از قصه حلاج


یک بار دگر کاش به ساحل برسانی 

صندوقچه ای را که رها گشته در امواج

فاضل نظری


کاش میدانستی چقدر دوستت دارم...

ای مهربان! 

دلنوشته‌هایم؛ برای تو که می‌خوانی...
نویسندگان
Designed By Erfan Powered by Bayan