دل نوشت

خسته‌ام...!

گیرم هوای پر زدنم، هست بال کو؟


باید ادامه داد...؟
یا از نو شروع کرد؟
تکلیف چیست؟
خسته‌ام از این همه تردید
خسته‌ام از این فضای تاریک و کور...
چاره چیست...؟
آهـــــــــــــــــ...!


پ.ن. خدایا کمک کن...

داغِ داغ...!

دلم سوپ های گرم مادرم را می خواهد!

همان سوپ های حال خوب کن

که آمیخته است با گرمای وجودش

همیشه داغِ داغ...


پ.ن. وقتی سرماخورده باشی و در خوابگاه باشی و اعتصاب غذا باشد...

پیچیده بوی سیب...

تنها ترین غریب کجایی ظهور کن
ای بهترین حبیب کجایی ظهور کن
آقا بیا دوباره حوالی قتلگاه
پیچیده بوی سیب کجایی ظهور کن


آقاجون پس کی میای...؟

فلسفه حیات

چند وقت پیش یه متن کوتاه خواندم از حاج حسین یکتا؛ به شرح زیر:


توکل به خدا، توسل به اهل بیت، توجه به دو لب سید علی؛ والسلام.

هیچ خبری دیگه تو عالم نیست! همه دنیا رو گشتیم... خبری نیست!


ما را آفریدند؛

تا عاشق شویم...


«اللهم اجعل محیای محیا محمدٍ و آل محمد و مماتی محمد و آل محمد»


پ.ن. خدایا عاشق بودن رو یادم بده...



خودمونی

آقاجان!

دستم رو بگیر...


یادش بخیر! توفیق الهی زیارت آقا امام رضا که نصیب هرکسی نمی شود! هنوز هم باورم نمی شود... آقا طلبید! کاش حال و هوای معنوی آن صبح زیبا در حرم امام رضا همیشه همراهم باشد... خجالت میکشم از این همه بی لیاقتی... آقاجان خودت کمکم کن... درمانده ام ... درمانده



سعدی اگر عاشقی کنی و جوانی

عشق محمد بس است و آل محمد

کاش میدانستی...!

با من که به چشم تو گرفتارم و محتاج

حرفی بزن ای "قلب" مرا برده به تاراج


ای موی پریشان تو دریای خروشان

بگذار مرا غرق کند این شب مواج


یک عمر دویدیم و به جایی نرسیدیم

یک آه کشیدیم و رسیدیم به معراج


ای کشته سوزانده بر باد سپرده

جز عشق نیاموختی از قصه حلاج


یک بار دگر کاش به ساحل برسانی 

صندوقچه ای را که رها گشته در امواج

فاضل نظری


کاش میدانستی چقدر دوستت دارم...

ای مهربان! 

دیالوگ های ماندگار دختر همسایه

+ آجیییی، ببین صدام چجور شده از بس گریه کردم...؟؟!! 

- عزیییییزم چرا گریه کردی؟

+ خب مامانم رفته بیرون دلم براش تنگ شد. آجی تو هم وقتی مامانت میره بیرون گریه می کنی؟

- نه!!!

آجی خو دیگه من بچه ایَم !!!! بچه ها وقتی ماماناشون میرن بیرون یا با عروسکاشون بازی می کنن یا میرن پیش آجی هاشونheart


پ.ن. مامان گلاره خانم دیروز رفته بودن بیرون، گلاره اومد خونه ما. این بشر خیلی شیرین زبونه کاش می شد فیلم بگیرم ازش !

و باز هم دانشگاه...

اعصابم حسابی خورده...

دو روز اومدیم خونه نمیذارن یه آب خوش از گلومون پایین بره

نمیذارن یکم آرامش داشته باشیم...

میگن کلاساتون به حد نصاب نرسیده پاشین بیاین

آخه مگه دانشگاه خیابون بغلیه پاشیم بیایم؟!

مثل اینکه خودشون گفتن برین هااا!

واقعا که از دانشگاه فرهنگیان هیچ چیز بعید نیست!

اساتید به موقع سر کلاس حاضر نشدن ما باید چوبش رو بخوریم!

به این میگن بی عدالتی محض!

برای اینکه خودم رو آروم کنم قرآن رو باز کردم، این آیه اومد: «عسی ان تکرهوا شیئا و هو خیر لکم»

خدایا هرچی خودت صلاح میدونی همون رو محقق کن!

فقط خدا کمکم خیلی اذیت نشم!

دیگه چیزی بهم نمونده اینقدر که حرص خوردم...

یک تصمیم

همه کارهای بزرگ روزی از یک تصمیم ساده شروع شدن! یک تصمیم ساده + یک اراده قوی... من بلندپروازم! اهداف بزرگی دارم و برای رسیدن بهشون یک لحظه هم وقتم رو با کارای بیهوده تلف نمی کنم! من با اراده ام! و هیچ وقت اجازه نمی دم شرایط فعلی مانع رسیدن به اهدافم بشه!

باید برای رسیدن به اهدافم یه برنامه ریزی دقیق انجام بدم...

برنامه ریزی روزانه، هفتگی و ماهانه و سرانجام رسیدن به هدف.

کتاب های ارزشمند زیادی وجود داره که برای مطالعش باید وقت بگذارم.

پیش به سوی رسیدن به اهداف!

والسلام.

صبح امید را دنبال کنید

وبلاگ دیگر من

«صبح امید»

با موضوع مهدویت

دنبال کنید...

پیچاندن دانشگاه!

دانشگاه را پیچاندیم در حد لالیگاااااا!

و تو چه می دانی که چیست پیچاندن دانشگاه فرهنگیان...!!!


پ.ن. شنبه آینده میرم سر کلاس!!!

بَردِ گَپ نشونه ی نشُندَنه!

امروز داشتم روی این مسئله فکر میکردم که چقدر تو این مدت وقتم رو با اشتباه کار کردن تلف کردم! انجام دادن کاری که از توانم خارجه...! شاید دلیلش بلندپروازی بیش از حدم باشه!! تا دیر نشده بهتره به خودم بیام و درست برنامه ریزی کنم و توجهم رو متمرکز کنم روی کارهایی که در محدوده توانم هستن. آخه بنده خدا چه اصراریه این اول کاری میخوای هی مقاله بدی بیرون!! بهتره اول اصول و قوائد یه چیزی رو خوب بلد شی اونوقت براش اقدام کنی... اصلا عجله کار شیطونه! یعنی داشتم چیکار میکردم با خودممم!!! اگه همینجور ادامه میدادم وقتم که هیییچ..! خودم هم تلف میشدم!! به جای پرداختن به کارای اصلی وقتمو صرف حواشی کردم...! عزیزدلم نکن این کارارو ... نکن

و من الله توفیق

الفاتحه مع الصلوات

باشد که رستگار شویم!!!!


پ.ن. عنوان این پست یک ضرب المثل دزفولی می باشد. در فارسی میشه سنگ بزرگ علامت نزدن است. پیروز باشید

شهید گمنام

هوا ابری...

حال و هوای دل ابری...

ماه من!

امشب ماه به مهمانی تو می آید

و ستاره هایش را روی پیراهن سپیدت می اندازد

می آید و تو را می برد به سوی نور

به سوی عشق

و چه عاشقانه شبی است امشب

شبی که عاشقان می گریند

و عارفان غبطه می خورند

برای تو

و به تو...

«سفرت به خیر اما

تو و دوستی خدا را

چو از این کویر وحشت به سلامتی گذشتی

به شکوفه ها به باران

برسان سلام ما را...»

پ.ن. جمعه 95/12/13 تشییع شهدای گمنام در دانشگاه علوم پژشکی ایلام

شبی سرشار از معنویت

خدا را شاکرم که به من سعادت رفتن به این مجلس را عطا کرد و تا درک این چنین مجالسی راهی دراز در پیش است...

من گم کرده امت

در خیالم گویی
قدم های تو را می شنوم
که دور میشوی 
هی دور و دورتر
و میان هیاهوی شهر گم میشوی
دیگر نمیشنومت
من گم کرده امت
قلبم را هراس و دلهره پر می کند
و خاطرم از نبودنت لبریز می شود...


پ.ن. عاشقت میشم دوباره عاشق اونی که نیست...
Designed By Erfan Powered by Bayan