دل نوشت

عشق رازیست...

عشق رازیست که تنها به خدا باید گفت

چه سخن‌ها که خدا با من تنها دارد...

فاضل نظری


آدم دوست دارد خوبی‌ها و رنج‌های خود را برای دیگران تعریف کندو یا آنها را از زبان دیگران بشنود؛ اما خدا دوست دارد شایستگی مصاحبت با او را پیدا کنیم، برای همین باید اینگونه گفتگوها را با دیگران کم کنیم! نباید دنبال آبرو پیش دیگران و گدای محبت دیگران باشیم، تا خدا قلب ما را پر کند! 

استاد پناهیان


پ‌.ن. حواسمون باشه...!

هرچیزی رو به زبون نیاریم! 

بعضی حرفا خصوصیه...! فقط بین من و خدا

دلتنگ توام...

سالهاست که نه بهاران، شکل بهار دارد،

و نه تابستانمان، هُرم تابستان!

نه پاییز پادشاه فصل هاست،

و نه رخسار سپید زمستان براق و درخشان...

آقای من!

دلتنگ توام...

این روزها بدون تو سخت سپری می شود، سخت...

حتی ثانیه ها هم برای درک حضورت از یکدیگر پیشی می گیرند،

نرگس های باغچه تنهایی در هجران تو رنگ باخته اند.

سالهاست آدینه ها یکی پس از دیگری از پی هم می گذرند و چشمان منتظر ما بر رواق منزل، در انتظار...

در انتظار تو ای وعده حتمی خدا!

برای رسیدن تو، آقای من انتظار را خسته خواهم کرد! 

موج خواهم شد،

به صخره خواهم کوفت،

شاید در دل سنگ صخره رخنه کرد...


مائیم و دلی مفتون تو

مائیم و قلبی، مهجور تو

مائیم و چشمانی منتظر...

کرم نما و فرود آ!

که جهان منتظر توست.


دلنوشته مهدوی

نویسنده: سمانه صفایی پور

خسته‌ام...!

گیرم هوای پر زدنم، هست بال کو؟


باید ادامه داد...؟
یا از نو شروع کرد؟
تکلیف چیست؟
خسته‌ام از این همه تردید
خسته‌ام از این فضای تاریک و کور...
چاره چیست...؟
آهـــــــــــــــــ...!


پ.ن. خدایا کمک کن...

داغِ داغ...!

دلم سوپ های گرم مادرم را می خواهد!

همان سوپ های حال خوب کن

که آمیخته است با گرمای وجودش

همیشه داغِ داغ...


پ.ن. وقتی سرماخورده باشی و در خوابگاه باشی و اعتصاب غذا باشد...

پیچیده بوی سیب...

تنها ترین غریب کجایی ظهور کن
ای بهترین حبیب کجایی ظهور کن
آقا بیا دوباره حوالی قتلگاه
پیچیده بوی سیب کجایی ظهور کن


آقاجون پس کی میای...؟

فلسفه حیات

چند وقت پیش یه متن کوتاه خواندم از حاج حسین یکتا؛ به شرح زیر:


توکل به خدا، توسل به اهل بیت، توجه به دو لب سید علی؛ والسلام.

هیچ خبری دیگه تو عالم نیست! همه دنیا رو گشتیم... خبری نیست!


ما را آفریدند؛

تا عاشق شویم...


«اللهم اجعل محیای محیا محمدٍ و آل محمد و مماتی محمد و آل محمد»


پ.ن. خدایا عاشق بودن رو یادم بده...



خودمونی

آقاجان!

دستم رو بگیر...


یادش بخیر! توفیق الهی زیارت آقا امام رضا که نصیب هرکسی نمی شود! هنوز هم باورم نمی شود... آقا طلبید! کاش حال و هوای معنوی آن صبح زیبا در حرم امام رضا همیشه همراهم باشد... خجالت میکشم از این همه بی لیاقتی... آقاجان خودت کمکم کن... درمانده ام ... درمانده



سعدی اگر عاشقی کنی و جوانی

عشق محمد بس است و آل محمد

کاش میدانستی...!

با من که به چشم تو گرفتارم و محتاج

حرفی بزن ای "قلب" مرا برده به تاراج


ای موی پریشان تو دریای خروشان

بگذار مرا غرق کند این شب مواج


یک عمر دویدیم و به جایی نرسیدیم

یک آه کشیدیم و رسیدیم به معراج


ای کشته سوزانده بر باد سپرده

جز عشق نیاموختی از قصه حلاج


یک بار دگر کاش به ساحل برسانی 

صندوقچه ای را که رها گشته در امواج

فاضل نظری


کاش میدانستی چقدر دوستت دارم...

ای مهربان! 

دیالوگ های ماندگار دختر همسایه

+ آجیییی، ببین صدام چجور شده از بس گریه کردم...؟؟!! 

- عزیییییزم چرا گریه کردی؟

+ خب مامانم رفته بیرون دلم براش تنگ شد. آجی تو هم وقتی مامانت میره بیرون گریه می کنی؟

- نه!!!

آجی خو دیگه من بچه ایَم !!!! بچه ها وقتی ماماناشون میرن بیرون یا با عروسکاشون بازی می کنن یا میرن پیش آجی هاشونheart


پ.ن. مامان گلاره خانم دیروز رفته بودن بیرون، گلاره اومد خونه ما. این بشر خیلی شیرین زبونه کاش می شد فیلم بگیرم ازش !

و باز هم دانشگاه...

اعصابم حسابی خورده...

دو روز اومدیم خونه نمیذارن یه آب خوش از گلومون پایین بره

نمیذارن یکم آرامش داشته باشیم...

میگن کلاساتون به حد نصاب نرسیده پاشین بیاین

آخه مگه دانشگاه خیابون بغلیه پاشیم بیایم؟!

مثل اینکه خودشون گفتن برین هااا!

واقعا که از دانشگاه فرهنگیان هیچ چیز بعید نیست!

اساتید به موقع سر کلاس حاضر نشدن ما باید چوبش رو بخوریم!

به این میگن بی عدالتی محض!

برای اینکه خودم رو آروم کنم قرآن رو باز کردم، این آیه اومد: «عسی ان تکرهوا شیئا و هو خیر لکم»

خدایا هرچی خودت صلاح میدونی همون رو محقق کن!

فقط خدا کمکم خیلی اذیت نشم!

دیگه چیزی بهم نمونده اینقدر که حرص خوردم...

Designed By Erfan Powered by Bayan